من بیدارم

روزها می دوند و من هم گاهی به دنبالشان، گاه تر پا به پایشان. کمتر پیش می آید که من جلو بیفتم از روزها. اما خدا رو شکر،بد نیست.

این ترم اوضاع خوب است حداقل کلاسها از نه شروع می شود و من هیچ وقت از روزی که نه اولین کلاسش باشد (حتی اگر آخرین کلاسش هم نه شب تمام شود مثل فردها) شاکی نیستم.

مثل دوره عمومی شبهای دوست داشتنی ام را بیدارم.خواندنی ها کم نیست.

کنگره 53 انجمن دندانپزشکی ایران هم کم کم دارد شروع میشود و من حالا بیشتر دست به خبر شده ام.

 

بوی انتخابات کم کم دارد می پیچد.

 

روزهایی در راه است که صفتی برایشان ندارم هنوز

 

من بیدارم.

 

 

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
فائقه

سلام مائده جان از خوندن خاطرات و مطالب وبلاگت خیلی لذت بردم از نوشته هات خودم رو به یاد اوردم یه روزهایی قرار بود من هم شبیه به چیزی مثل مائده بشم ولی تقدیر نگذاشت وقتی مطالبت رو می خونم انگار خودم رو نوشتی ولی روزگارم نزاشت و الان مجبورم برای خرج خونه پدری کار کنم و ارزوها تبدیل بشن به رویا امیدوارم موفقیت هات پایدار باشه و نوشته هات همچنان جذاب

بیدار

سلام خانم! ما هم بیداریم اما بیداری نه از پس یک خواب شیرین که از پس کابوسی که فکر به آن هر روز و هر لحظه بیدارترمان می کند. راستی بیداری شما از جه جنسی است؟! اساسا این روزها بیداری پرهزینه است! کمی هم بخوابید دیگر!مثل وبلاگتان که مدتی است خوابیده! نه اینکه خیلی قابل احترام باشید نه ابدا اما دعا می کنم به هر حال محترم بمانید. راستی بیداری مانع می شود که فراموش کنیم!!!!