عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

می خواستم تا پايان امتحانات ميان ترم چيزی ننويسم.ولی نشد!

. . . و هيچ ماهی هزار و يک گره از رودخانه نگشود . . .  تو نمی تونی کاری بکنی.

اين جوابم بود برای او که راه حل از من می خواست. خدايا !!!

 می گفت : مرز میان صداقت و حماقت خیلی باریک است ولی عمق زیادی دارد. چون این شکاف از جنس آگاهیست.

و من امروز خواستم یکی از این دو را نسبت دهم. ولی نه صداقت داشت و نه حماقت. او فقط تنها بود و ساده. و تا حدودی زیرک! فقط همین!

 

( راستی او ی اول و دوم با هم فرق دارند.)

 

   + مائده ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٢
    پيام هاي ديگران ()