عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

7 مارس تا 8 می

فکرنمی کردم پروفایلی که تاییدش نکرده بودم و بعد استاد محترم زنگ زد و گفت ببین این پسر کیست یک روزی بشود پروفایل همراه زندگی ام.

فکر نمی کردم پسری که یک روز خودم نشستم و مادرم را برای جواب منفی دادن به او قانع کردم دو ماه بعد بشود شریک لحظه هایم.

فکر نمی کردم ...

یادم هست و یادم میماند که گفت صبور است.

یادم هست و یادم میماند که گفت برای برخی اتفاقات باید کش آمد با زمان.

یادم هست و یادم می ماند که گفت انسانیت مهم ترین اشتراک لازم برای زندگی ست.

یادم هست و یادم می ماند که حرف و حدیث زیاد بود و احتمالا هست.

خدا عاقیت بخیرمان کند. 

همین.

   + مائده ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
    پيام هاي ديگران ()