عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

برای تولد ٢٨ سالگی ام!

یک سیری در هر آدمی هست ؛در دستگاه فکری اش، اخلاقیات و منش ش، در نگاهش، حتی در ارزشهایش،گاها در شدت پیچیدگی شخصیتش.

در من این سیر حتی اگر به نظر دوستانم روال معمولی داشته باشد و هنوز هم مثل تمام زندگی ایم به شاخصه هایی شناخته شوم، از نظر خودم تغییر بسیار زیادی کرده.
پیچیدگی هایم خیلی خیلی کمتر شده و بیان تجربیاتم از مجرای قلم به سکوت پناه برده.
انگار هی لباس، تن حرفها و عقیده ها و کشف و شهودم کرده ام و باز مثل تب و لرز کرده ای که چند تا پتو روی هم می اندازد، در چندین لایه پنهانشان کرده ام.

امروز درگیر بهار ٨٩ زندگیم شده بودم. روزهای خاص، روزهای ورود به مرحله ی جدید زندگیم.
روزهای عجیبی گذرانده ام و به قول وبلاگنویسی ، تصمیم بر حفظ غروری گرفته بودم که هزینه های کمی نداشت ولی حالا در عمق وجودم مطمینم تصمیمم درست بوده حداقل برای آن دختر تجربه محور ٢۴ ساله. 
ولی حالا آن دختر پر انرژی خانمی شده برای خودش و تجربه هایش در زمینه هایی دیگر در حال اضافه شدن است.
در تمام گذشته ی زندگیم تا ٢٧ سالگی را خوب پرورانده بودم و برنامه بعدی ام مایلد استونی در سی و دو سالگی داشته.
حالا باید همین هدفهای ریز ریز را که گاهی نفس گیر حاصل میشوند، به پیش ببرم.
در ٢٨ سالگی زندگی آدم، قطاری از اهداف ریز ریز وجود دارد در زیر سایه ی امیدی برای "آدم" شدن. 

   + مائده ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()