عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

یه روز خوب و یه شب ی جوری

یه روز خوب اینجوری شروع میشه که هنوز چشمام وا نشده دارم پاورپوینت ارایه عصرم رو حاضر میکنم. بعد، چایی نخورده و خورده حاضر میشم. تخته گاز سمت دانشکده پزشکی. آخر کلاس فیزیولوژی میزنم فایل صوتی کلاسو کاملا اتفاقی پاک میکنم!!! ناهار قرمه سبزی میخورم! و ارایه در آمفی تیاتر نود نفری! ارایه م که تموم میشه دو تا از سخت گیر ترین استادای دپارتمان به فارسی و انگلیسی ازم تشکر میکنن. (کلاس مون کلا انگلیسی برگزار میشه) حتی یکیشون بهم میگه بالاخره یه ارایه دیدیم منم اینجوری: :) میدوم سمت درمانگاه. سه چهار تا مریض می بینم که اتفاقا یکیش یه دختر کوچولوی هم اسم خودمه. بعد میرم سینما و "فرشته ها با هم می آیند" میبینم.

   + مائده ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٤
    پيام هاي ديگران ()