عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

يا حق

چه قدر حالم گرفته شد!

بعد عمری بزرگ شديم. يکدفعه خواستيم با اخوی گرام و ۳ تا از بچه های برقی شريف که هم مدرسه ای بوديم بريم اردو شمال! اقوام گرام گفتند می آيند منزل ما !  زور نداره؟؟؟بگذريم.

خوش بگذرد به هر که رفته شمال!! ما بخيل نيستيم!!!!

 

   + مائده ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۳٠
    پيام هاي ديگران ()