عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

زنده ام، شکر خدا

. روزهایی که می گذرند، جایگاه های جدیدی که آدم در قالبشان جای میگیرد، افراد جدید، تعاملات جدید، دید آدم را عوض می کند. حالاترها، از هر جمله چندین برداشت می توانم بکنم. حتی گاهی می مانم که کدام را انتخاب کنم و طبقش عکس العملم را تنظیم.

هم جالب است هم گاهی سخت.

. حالا دیگر عادت کرده ام به اینکه به دانشگاه تهران هم بگویم دانشگاه ما. با اینکه یک سال دوم طرحم را هم اینجا بودم ولی دیر به این عبارت "دانشگاه ما" رسیدم.

 

. از همین الان برای تابستان کلی برنامه چیده م ولی احتمالا تا آخر تیرش که کلاس داریم و تا آخر مردادش ماه رمضان است و گرمای نفس گیر. یک ماه شهریور آدم نمی رسد دوباره سنتور یاد بگیرد بعد دو سال؟ مضراب ها این روزهای هی می روند تووی چشمم و دلم میخواهد چیزی بزنم. یک 4 مضراب خوب. دلم میخواهد ....

 

پ.ن: این هفته ای که می آید برای من شلوغ است. کنگره 53 در حال برگزاریست و من باید تا آخر این هفته یک مقاله بنویسم برای ژورنالی که دارد راه می افتد. و یک خلاصه مقاله هم برای کنگره ای که وقتش تا آخر همین ماه میلادیست. 

 

پ.ن: خنده دار باشد یا نه من نگران امتحان 7 خردادم. آمار مقدماتی. جالب این است که تازه یک واحد درسیمان را میخواهند در خرداد ارائه بدهند و هنوز یک جلسه اش هم تشکیل نشده و بدترین بخش همه ی این مدت این خواهد بود که نمی دانیم بالاخره در خرداد تعطیلمان می کنند ایام انتخابات یا نه.

 


   + مائده ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٩
    پيام هاي ديگران ()