عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

من غبطه میخورم به لحظه آغاز

من غبطه میخورم به لحظه آغاز

به داغ عشق

هستم و نیستی و داغ غمت شیرین

شیرین که آه ندیدن مشتاق تر کند!

من چرخ میخورم میان هر آنچه مرا دور می کند از تو

چندین قدم میان  من و ماه فاصله ست؟

دل تنگ میشوم ؛ نمی بینی!

دروغ گفتم ، می دانی!

حتی میان این همه دانستن تکرار می شوم

ولی چه سود؟

این راه نادیدنی میان ما را دیوار کشیده اند!

دیوار کشیده ام؟!

از من مخواه ولی تو خودت،

دست مرا بگیر!

بال مرا بده!

من ذوب میشوم، تا تو!

 

این را 19 آذر 86 برای نمیدانم کدام برنامه ی رادیویی نوشته بودم :)

   + مائده ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱
    پيام هاي ديگران ()