عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

بازگشته ایم

هنوز رجب است 

رجبی که در کنار پرده کعبه آغاز شد. امروز دیدم دوستی نوشته بود. خدا هم خدای دیگری ست در رجب. به بهانه می دهد نه بهاء.

 

رفتن خاصی بود.

تا روز آخر هیچ کاری نکرده بودم. جز چند صفحه کتابی که خوانده شده بود.

در جریانات پرخروشی بودم؛ برم داشتند . سوار هواپیما کردند و یکهو جایی گذاشتندم زمین که بهترین بود.

 

حالا دوباره برگشته ام . در میانه ی همان جریانم. جتی پر خروشتر 

و البته شاکر.

 

کارهایی هست که گاهی مسیر زندگی آدم را اساسی تغییر می دهد. شاید ابتدای یکی از این کارها نفس می کشم.

   + مائده ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠
    پيام هاي ديگران ()