عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

نوشته بود تنهایی یکجا آدم را قورت نمی دهد.....

1. موهایم هنوز خیس است. صدایی تووی گوشم حرف می زند. از نخواستن است یا نشنیدن، نمی دانم . بی تفاوت به کارم ادامه می دهم. بخش اول نوشتاری : قیاس کردن قسمت های مختلف نمودار. من هیچ وقت حواسم به علامتگذاری نیست و این صدا هم باز نمی گذارد کاما و سمی کولون را درست بکار ببرم.

 

2. مشق هایم تمام شده. صدای مبهم هنوز حرف میزند. از نخواستن است یا نشنیدن، نمی دانم. بی تفاوت به کارم ادامه می دهم. باید برای خانم نظافت کننده ی خانه ناهار درست کنم. کلاس هم دارم فردا. پس شام فردا شب خودم هم هست. برنج دو پیمانه. آب سه پیمانه. و قورمه سبزی!

حس خوبی دارم. تسلط بر جایی که اصولا مسئولیتی در قبالش ندارم.

 

3. فردا صبح که می آید نیستم. دستمزد و شرح کارهایش را گذاشته ام لبه ی سنگی دیوار. صدا حالا کمی واضح تر است. بیشتر نخواستن است که باعث می شود بی تفاوت به کارم ادامه دهم.ساعت موبایلم را کوک می کنم. حوصله مسواک زدن ندارم. ولی به خودم که می آیم دارم در خمیردندان را می بندم.

 

4. پتو را تا زیر چانه ام آورده ام بالا. صدا حالا واضح شده. " تنهایی آدم را یکجا قورت نمی دهد. ذره ذره جاگیر می شود." به جای تووی دلم بلند می گویم راست می گویی. خنده ام می گیرد که با صدای تووی گوشم حرف زده ام. چشم هایم را می بندم. فقط 5 ساعت وقت دارم بخوابم تا صبح.

 

 

   + مائده ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()