عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

هیچ کس هیچ چیز و هیچ جا قرارم نمی دهد.

نه حضوری و نه خاطره ای, حتی . . .

دیگر راه رفتن و خوابیدن هم فایده ندارد. نه راه رفتن از یادم می برد و نه خوابیدن . معنی خواب پریشان را تازگی خوب می فهمم.

چقدر حرف دارم. چقدر ناگفته دارم. دارم؟ آری دارم. ولی نه برای هیچ گوشی . باز هم برای دلم. برای همین دل همیشه پریش بیقرار.

دارم ایمان می آورم که هیچ کس و هیچ چیز و هیچ جا قرارم نمی دهد.

می دانی انتظار یعنی چه؟ انتظار برای آمدن آبی بر آتش .

اگر نبود همان قرآن خواندن تاجر گونه و امیدی بر یافتن همان گمشده که نمی دانم چیست, حتماً می مردم.

آه! به قول عزیزی آه من قلة الزاد!

 

   + مائده ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٥
    پيام هاي ديگران ()