عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

یک اشتراک من و سلحشور

"به نظر من وتمام ولایتمداران جایزه گلدن کلوب جدایی نادراز سیمین هیچ افتخاری برای کشور وملت ما نیست ."

از مصاحبه سلحشور 

جدا در عجبم از دوستانی که فکر می کنند خود فیلم است که جایزه برده است! 

فیلمی که در همه جایش دارد می گوید که من و شمای ایرانی هر جا منافعمان بطلبد دروغ می گوییم، عین آب خوردن، - حتی اگر به فرض محال واقعیت داشته باشد- جز سیاه نمایی و خراب کردن ما ایرانی ها معنی دیگری هم دارد؟

لذت می برم که همین دوستان ادعای ناسیونالیسم و مملکتی با قدمت فلان هزار سال می کنند! فلان هزار سال سابقه ی چی پشت سر این فیگور ناسیونالیستی شماست که باعث می شود بروید در مجامع بین المللی داد دروغگویی هم وطنانتان را سر دهید؟

واقعا فکر می کنید اگر آن حمایت جریان سبز از این فیلم نبود، فرهادی و معادی آن سر دنیا دستشان به گلدن گلاب می رسید؟ 

 

من و امثال من افتخار که نکردیم هیچ، یاد نوبل گرفتن شیرینعبادی برایمان زنده شد!

حالا وقتی قصه جذاب تر خواهد شد که از بودجه ی بیت المال مسلمین بروند استقبال این آدمها، موقع برگشتشان!

 

پی نوشت: جایی برای بحث نمی بینم که اظهر من الشمس است موضوع! 

فقط اینکه خدا را شکر می کنم که جماعت آن قدر آزادند که بروند و جایزه جهانی آمریکاییشان را بگیرند و عکسهای یادگاریشان را هم بگیرند و برگردند.

و دیدم که جریان ظاهر پسندی دین تا جایی پیش رفته که اعتقاد داشتن آدمها کلا محدود می شود به اینکه عذاب وجدان پاکی و نجاست مردی را بگیرند که بی اجازه ی همسرشان آمده اند نگهش دارند. یا بعد هزار کار کرده و نکرده عذاب وجدان بگیرند که به قرآن قسم بخوریم یا نه! 

این هم شد معنای دینداری!

و

.

.

.

بگذریم! 


   + مائده ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()