عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

روزهای هول هولکی

روزهایی هست که نمی فهمم کی شب شد. چرا وقت نیست. حتی وقت فکر کردن. دراین حد که متن یک صفحه ای را که باید دو هفته پیش می نوشتم دیروز بالاخره تووی گیر و دار جیغ و فریاد پسر بچه های 7 ساله ی اول دبستانی نوشتمش!

 

این قصه ی شناخت روانشناختی هم که غوز بالای غوز شده این روزها! هنگ می کنم!

کلا در همین بی وقتی که الان کتاب CDT جلومه، و باید ترجمه ش کنم، یهو یاد این افتادم که اینجا هم هست. 

 

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
    پيام هاي ديگران ()