عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

ببار

انگار خود خود غم غروبم

آی آسمون، آی آسمون خوبم

ببار واسه گریه کمی روم بشه

ببار ببار که قلبه آروم بشه

ببار که آتیش دلم بخوابه

ببار برای قلب من، ثوابه

میخوام پر از حس تلاطم بشم

ببار که لای بارونت گم بشم

ببار که بغضم ترکید توو سینه

ببار که اشکامو کسی نبینه

خدا جونم باز صدات می کنم

بشنو، ثواب داره، دعات می کنم

می میرما، یه وقت نگی نگفتم

خدا خدا به دست و پات می افتم

 

برف امروز غوغایم را پوشاند. زیر نرمی دانه هایش. جوری که کسی نبیند.

پ.ن: شعر از نادر ختایی ست.

   + مائده ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٧
    پيام هاي ديگران ()