عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

به بهانه ی سیزده پنجاه و نه

داستان تلویزیون نگاه نکردن من به سالهای دوم و سوم دانشگاه بر میگردد و اینکه وقت نداشتم برای دیدن فیلم. که بعدها عادتی شد برای همه ی زندگی و با وجود پیگیری مدام تازه های فیلم ایران و جهان گاهی حتی ماهی یک ساعت هم تلویزیون ندیده بودم.

اتفاقی که در این میانه افتاد دلزدگی من از دیدن سریال بود.آن هم به دلیل کاهش تحملم در دنبال کردن. سریال ها را در صورتی می دیدم که به صورت مجموعه به دستم می رسیدند و هفت روز معطل اتفاق بعدی نمی شدم. از آنجایی هم سریال ایرانی غالبا با شرح بدبختی مخاطب را به دنبال خود می کشد از دیدن سریال ایرانی منصرف شدم.

 

آن روزها سریال لبه ی تیغ و این روزها هم ستایش و ....

 

امشب توی سینما فهمیدم آستانه تحملم خیلی کم شده. چون حتی یک ساعت و نیم بدبختی نشان دادن فیلم سیزده پنجاه و نه را نتوانستن تاب بیاورم و نیم ساعت آخر فیلم در حالتی از استیصال و تنگی نفس برایم گذشت.

تحمل دیدن واقعیت (به قول والدین گرامی) و بدبختی (به قول خودم) را حتی برای یک ساعت و نیم ندارم.

البته حسم این است که کل آدمها این روزها حساس شده اند.نه؟

   + مائده ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۳
    پيام هاي ديگران ()