عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

حافظه مرورگر و آپشن های جدید یا دیدار دوست

کلاس اول راهنمایی بودیم . سر کلاس اخلاق پیش هم می نشستیم ولی دوستی خاصی نداشتیم.راهنمایی گذشت و رفتیم دبیرستان. سال سوم دبیرستان همدیگه رو کشف کردیم و دوست شدیم به معنی واقعی کلمه. بابام بهش می گفت مثل دختر خودم میمونه. حالا اون هم دکتره. از نوع داروسازش!

از همون سوم دبیرستان قرار گذاشتیم کلا با هم به میزان خوبی درارتباط باشیم و قرار دیشبمون تو کافی شاپ غروب و تماسهای تقریبا منظممون حاکی از ثبات این قراره. (به لطف خدا)

ولی دوس جون دنبال اپلای کردن و رفتنه. دروغ چرا؟ دیشب دوباره قصه ی رفتن برام زنده شد. و حتی قرار شد ببینه دانشگاهایی که میخواد اپلای کنه رشته ی منو داره یا نه. هر چند الان یه کم اوضاع فرق داره و فاکتورهای تصمیم گیری متفاوت شده ولی اگه آخرش بزنم به سیم آخر..... :)

 

   + مائده ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()