عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

تفاوت نگاه

قدیم ترها فکر می کردم خیلی عجیب است که آدم در یک نمی دانم دائم زندگی کند. در یک تنگنای همیشگی.فکر می کردم خلق آدمی گونه ایست که آدم را مجبور کند که برود سراغ حل مشکل.

ولی حالا می بینم که خیلی آدمها با کلی مشکل همچنان زندگی می کنند و دقایقی رو سعی می کنند یادشون نباشه همه ی دردهاشونو و بعد دوباره میشن خودشون با همه ی اون مشکلاتی که شاید راه حل دارن و حل کردنشون شجاعت میخواد کمی ولی اونها بدون حل مشکلات دارن ادامه میدن.

یک جور پذیرش جبری.

دلم نمیخواد منم اینجوری بشم. ولی از قرار این اتفاق برای همه میفته. فقط باید زمان بگذره تا هر کسی درگیر این جور زندگی بشه.

   + مائده ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٥
    پيام هاي ديگران ()