عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

شب نوزدهمش بود

در یک چله نشینی نوشتم:

"برای بودن و موندن باید تغییر کرد
راه تغییر گاهی صعب العبوره"

حالا خارج از هر نوع چله نشینی اعلام می کنم: گاهی بهتره قید بودن و موندن رو زد به جای طی طریق صعب العبور!

پیروی شب نهم همون چله نشینی:

دیگری....دیگری...دیگری

*کاشکی پرستارا همشون بلد بودن آمپول رو بدون درد بزنن

*زهرا-ک این پست بخش عمده ای از دلیلش نوشتنش تیکه ی آخر شب تو بود وقتی داشتم می مردم از درد!

* توی درمانگاه تقریبا در حال جون دادن بودم که مامان یک پسری زنگ زده که راجع به دختری که بهش معرفی شده تحقیق کنه! جدا تو کار خدا موندم ! از این نکته اثبات میشه که وقتی من در حال مردنم زندگی جریان داره و دنیا معطل نمی مونه!

 

 


در یک چله نشینی نوشتم:

"برای بودن و موندن باید تغییر کرد
راه تغییر گاهی صعب العبوره"

حالا خارج از هر نوع چله نشینی اعلام می کنم: گاهی بهتره قید بودن و موندن رو زد به جای طی طریق صعب العبور!

پیروی شب نهم همون چله نشینی:

دیگری....دیگری...دیگری

*کاشکی پرستارا همشون بلد بودن آمپول رو بدون درد بزنن

*زهرا-ک عزیز، این پست بخش عمده ای از دلیل نوشتنش تیکه ی آخر شب تو بود وقتی داشتم می مردم از درد!

* توی درمانگاه تقریبا در حال جون دادن بودم که مامان یک پسری زنگ زده که راجع به دختری که بهش معرفی شده تحقیق کنه! جدا تو کار خدا موندم ! از این نکته اثبات میشه که وقتی من در حال مردنم زندگی جریان داره و دنیا معطل نمی مونه!

 

 

   + مائده ; ۳:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳
    پيام هاي ديگران ()