عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

محیط کار

آدم ها چندین دسته اند در محیط کار ولی چهار دسته شان مثال زدنی اند:

دسته اول: آنهایی که مصداق این جمله اند: "من آنم که رستم بود پهلوان". این آدم ها را دم آخر می شناسی. به امیدشان پیش می روی و یهو در لحظه ی حساس می نشینند عقب! ولی قبلش کلی منم منم داشته اند!

دسته دوم: اینها جدا اعجوبه های خاصی بوده اند ولی همین قصه گولشان زده و ده هندوانه با یک دست برداشته اند و هر چیزی بهشان بگویی حواله ات می کنند به سابقه شان. نهایتا تو می مانی و سابقه ی درخشان گذشته و بی نهایت کار انجام نشده ی فعلی! این آدم ها فرق دو کلمه ی توانایی بالقوه و بالفعل را احتمالن نمی دانند.

دسته سوم: عده ای سر به زیر که آسه می روند و می آیند . کارشان را به موقع انجام می دهند و دیده هم نمی شوند.

دسته چهارم: موجوداتی شاخ ولی مدیر و شفاف. اگر کاری را نتوانند انجام بدهند می گویند. نیش کلامشان آدم را آزار می دهد ولی حداقل می شود بهشان اعتماد کرد. من در کل تجربه ی 7 ساله ی کاریم سه 4 تا مورد بیشتر ندیده ام. سرکار نمی گذارند آدم را. از اول آب پاکی را می ریزند و والسلام.

اگر کارتان به دسته اول افتاد معجزه نجاتتان بدهد و در برابر دسته دوم صرفا حرص می خورید و کارتان به سرانجام نمی رسد و در برابر دسته سوم فقط خضوع داشته باشید و مواظبشان باشید اگر رئیسشان هستید. اگر شاخ هستید در برابر دسته چهارم احتیاط کنید و اگر شاخ نیستید حرفشان را گوش بدهید با همه طعنه هایشان چیزی یادتان می دهند.


   + مائده ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()