عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

روزهای عجیب اسفندی

اینکه روزی ده بیت مختلف از ده شعر با حال و هوای مختلف میشود وصف حال آدم یعنی عدم پایداری و اگر آن استاد عزیز این تکیه کلام را مسخره نکند معنی میشود "آن استیبل بودن"!

روزهای عجیبی میشود وقتی میخواهی اسفند چند هفته ای کش بیاید و بهار فعلا پیدایش نشود! روزهایی که میشود چند دقیقه اش بی نهایت شاد بود و به قول دوس جون خوشحال بود و چند دقیقه اش را از حس سنگینی باری که روی دوش حس می کنی فقط نشست!

 

روزهای عجیب خوب!

روزهای عجیب غم!

روزهای عجیب ....

پ.ن: بعد از حدود یک سال و نیم با دوستی صحبت می کردم همان اول جمله ها گفت چقدر صدایت بزرگ شده! آخرای حرف هم گفت حس می کنم دیگه دارم با یه آدم بزرگ حرف میزنم نه مائده!

بهم گفت بذار یه کم آدرنالین خونت بیاد پایین!

دوس جون هم بهم گفت یه کم از کارآفرینی برای خودت کم کن!

از ۴ تا کاری که دارم می خوام یکی رو حذف کنم! بین دوتا شک دارم! واقعا شک دارم. دوس جون درمانگاه دوره یا کار خودم؟ نظر؟؟؟

   + مائده ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()