عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

ته مطالبات

الان در همین لحظه ته مطالباتم کم نیست!

میخوام یکی یه چایی داغ داغ خوش رنگ برام بیاره. با کاکائو.

میخوام در حال درس خوندن باشم برای امتحانای آخر ترم.

میخوام دیگه نرم به اون درمانگاه لعنتی تو جاده ورامین.

میخوام بیرون برف بیاد و من با همون لیوان چایی برم روی مبل بشینم پرده رو بزنم کنار و چایی رو بخورم و کتابی که دیروز خریدم رو هم بخونم. و چند تا فیلم درست درمون هم روی منتظر دیده شدن باشن!

می خوام دوس جون بیاد بریم مثل اون شب بوستان نهج البلاغه ماکارونی و چیپس و سالاد بخوریم با ترشی آلبلو. شبم بستنی دایتی طالبی بخوریم رو مبلای پذیرایی و فردا صبح هم بریم گلابدره.

دیگه بقیه ش رو نمی گم!

گفتم که ته مطالباتم الان زیاده!

 

   + مائده ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()