عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

مهمونی

امروز بعد از ..

بعد از ....

فک کنم بعد از ٣ ماه رفتم مهمونی.. برای تولد "یسنا" ی واقعا کوچولو!

دم در یه کم فکر کردم به اینکه چی باید بگیم موقع تعارف کردن دم در

یه کم فکر کردم تا آداب انسانی یادم اومد و بعد رفتم تو

نمی دونم بده یا بد نیست که من مدتهاست خیلی از آدم ها دور شدم

سر کار ، خونه، نهایتا یه کم خرید کردن ، اونم ترجیح می دم تنها باشم

بد نبود کلا

تنوع بود ولی فک نکنم حالا حالاها تکرار بخواد.

*پ.ن:  سوده می گه چرا وبلاگت غمگینه؟ پوکیده؟

   + مائده ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٧
    پيام هاي ديگران ()