عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

اينها را مي توان پريشان نوشته هاي کلاس معارف 2 ناميد:

شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين حايل

خدايا نيست همرازي و دارم عقده ها در دل

(با اجازه ي صاحبش!)

.

ظرف که کوچک باشد , مظروف سرريز مي شود.خدايا!ظرف مي خواهم.

.

راست مي گويند.تنهايي درد امروزست و ديروز و فردا.

.

نوشته بود بايد سرش را بريد.دل را مي گفت.گفتم : سکوت بهتر.و ديگري نوشت مخالف است با اين.

راستي حق با کيست.

.

اين تکرار معنا دارد !! دارد ؟؟؟؟

.

آه از دست اين حافظ! هر چه مي خواهد مي کنددر اين شعرهايش. خدايا!

.

اين هم فتنه ايست. آزمايشي ديگر! تحمل بايدش!

حافظ که توبيخ نکرد. تشويقم کرد. کاش مي فهميدم چه کنم! کاش!!

.

و اين آرامش هم به قول آقای باهوش نکوست. نکوست. نکوست.

.

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم.

باز هم مي گويم, مخصوصاً خطاب به سمانه:

 راستي هر گونه سوء برداشت ممنوع!

 

   + مائده ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۳
    پيام هاي ديگران ()