عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

اينجا يک مطلب بود راجع به امروز . ۲۱ اسفند

اين حضرت حافظ هم که ما را سر کار مي گذارد. تفأل زدم به اميد توبيخ و تنبيه ولي او که مرا تشويق کرد . خدايا! مانده ام چه کنم.

ما درس سحر بر در ميخانه نهاديم

محصول دعا در ره جانانه نهاديم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

اين داغ که ما بر دل ديوانه نهاديم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم

در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را

مهر لب او بر در اين خانه نهاديم

در خرقه از اين پيش منافق نتوان بود

بنياد از اين شيوه ي رندانه نهاديم

چون ميرود اين کشتي سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر يکدانه نهاديم

المنت لله که چو ما بي دل و دين بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهاديم

 

راستی هر گونه سوء برداشت ممنوع

۲۱ اسفند ۱۸ سال پيش.

   + مائده ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۱