عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

z. K: ye chizi up kon

خسته ام

خرابم

حال خوشی نیست

* دوستان قدیمی شناسنامه ی آدمند گاهی!آدم یادش می آید قبلا چه بوده و در گذشت زمان چه شده! گاهی هم تعجب می کند!

امروز تعجب کردم که مهدیه دو تا نی نی گوگولی داره! زهرا با یه بچه ی خیلی آقا و مودب و آروم اومده افطاری!سمیرا می خواد تشخیص یا پاتو توی تهران بخونه برای تخصص! نفیسه با شوهرش جمع کردن رفتن تفرش زندگی می کنن! نفیسه با دوست پسر خاله ساجده ازدواج کرده! صدیقه الان کاناداس! فاطمه می خاود پردیس مطب بزنه!جمعه عروسی زهره س! بچه انقلاب که گیر داد اینجا رو آپ کنم 21 بهمن عروسیشه! ریحانه داره می ره از ایران. عطیه هم! حمیده کانون وکلا امتحان داده و قبول شده!

جای زینب و دری خالی بود! کاش می شد دری رو ببینم!

به همین راحتی این هشتمین سالی بود که ما افطاری فارغ التحصیلا رو خوردیم!

 

* می رویم زیارت! شاید برای من که می ترسم از کربلا رفتن زیارت خواهر امام حسین .... بگذریم!

می رویم زیارت! همین!

 

   + مائده ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٧
    پيام هاي ديگران ()