عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

پناه برده ام به سکوت هر چه گفتنی و فریاد هر چه خاموشی!

بی تاب کلامی که بر زبان هیچ کس جاری نخواهد شد.

خسته از هیاهوی هر آن چه در کناره ها جاریست!

با آخرین سوسوی امید نیمه روشن، منتظرم و وسعت انتظار....

وسعت انتظار گاه کهکشان را در مشت می فشارد.


آهای روزهای طولانی کدامتان آبستن تولد لحظه ی خوشبخت رسیدن اید؟


کدام هواست که بوی غربت نمی دهد تا نفسی در آن تازه کنم؟

   + مائده ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٤
    پيام هاي ديگران ()