عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

امروز آمدم .

    مي داني؟ خيلي سخت بود . حتي سخت تر از آنچه خود را آماده اش کرده بودم. تجربه شد .شايد ديگر اين طور اردو نروم.

   ولي خوب بود. مگر مي شود زيارت خوب نباشد.

   خدا بيامرزد امثال محمدحسيني  را. چه زيبا سخن مي گفت و چه زيباتر مناجات مي کرد و ...

    اگر نبود اينها, شايد الان نمي نوشتم. و مي گفتم دست از پا درازتر آمده ام.اجرش با خود آقا.

   مي داني؟ هر که بودند, خوب کار کردند. هر چند, بد ديدند ( حداقل عده اي از آنها ).اجرشان با امام رضا (ع)  .

   دعا کنيد . دعا کنيد که ....

   ولي سخت بود ديدن دختري که برادرش را عاشورا شهيد کرده باشند. آن هم در کربلا.درک مي داد از مصيبت.

 

   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٥
    پيام هاي ديگران ()