عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

از رنجی که می بریم!

ایستاده ای، نگاه می کنی به گره هایی که یکی یکی در این طناب انداخته ای و جان می گیرند تا باز شوند و یکی باز نشده دو تای دیگر می اندازی!

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۱
    پيام هاي ديگران ()