عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

بازگشت

امروز بعد از دو سال کلید سل کشیدم! از خط دوم خطوط حامل!

و بعد از دو سال دوباره گفتم: دو ر می فا سل لا سی!

امروز سازم کوک شد! و صدای خوردن مضرابها روی سیم ها!

پ.ن: تو هم به زندگی نزدیک شدی! دوباره! این را از اس ام اس امروزت، حوالی ساعت ده فهمیدم!

پ.ن: کاش می شد امروز موقع خونه برگشتن کل خیابون ابراهیمی رو می دویدم و خوشحالیمو، آرامشمو، -نمی دونم اسمش چیه- حس رهاییمو جیغ می زدم!

پ.ن: این لحظه های سبکی برای من کم پیش میان و کوتاهن ولی عاشقشون می شم! هر بار! و منتظر دفعه بعدی می مونم که دوباره عاشق شم!

   + مائده ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()