عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

امسال بر خلاف این چند سال گذشته ناراحت نیستم از این که یک اسفند دیگر دود شد! (برای همه اسفند آخر زندگیست و برای ما اولش)

امسال اسفند همان قدر خوب بود که بهمن بد! همان قدر! همان قدر! (مسلما بعدها می گویم خوبی اسفند بزرگتر مساوی بدی بهمن)

پ.ن: پارسال همین موقع ها ملت پرونده ی 87 را می پیچیدند در وبلاگهایشان و من نوشتم 87 من به 88 گره خورده پس صبر می کنم! یادم هست دیالوگی اینترنتی بین من و سمانه ایجاد شد که اگر او بتواند پیدایش کند شاید بدم نیاید دوباره بخوانمش! ولی الان درست یکسال گذشته! و ضرب المثل است هشتش گروی نهش است! ولی 7 ما به 8 ما گره خورده بود! شاید هم فکر می کردیم گره خورده! ولی حالا هم که به هم وصلند، مانده ام چقدر توی این یکسال فهمیده ام معادلات آن جوری نیست که فکر می کنی! تمام این 6 سال درس و دانشگاه یک طرف این یک سال طرف دیگر! و باز کفه این یک سال سنگینی می کند!

پ.ن: پرونده 88 را شاید نوشتم قبل از سفر! ولی 8 ما گروی نهمان است! عین آن چیزی که در ضرب المثل نقل است!

پ.ن: حالا همان سنی را دارم که عددش را دوست داشتم! همیشه! 24!

پ.ن: یکی از بهترین تبریک ها از دوستی بود در هند که دلم می خواست قبل از برگشتنش به آنجا ببینمش! هر کاری هم کردم که حداقل یکبار وقتی ما با جمع دوستان می رویم گردش باشد، ولی حال مادرش اجازه نداد و آخرش هم عزرائیل اجازه بازگشتش به هند را صادر کرد! خوشحال شدم از ایمیل نوتیفیکیشن ارکات(!) که فلانی تبریک گفته!

پ.ن: من تشکر می کنم! هر چند بار که دلم بخواهد! از ...

   + مائده ; ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()