عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

خواندنی های کافی شاپ (3)

1.منوی همان کافی شاپ:
" بعدتر یاد گرفتم بدون تو بروم به همه پاتوق هایمان
لم بدهم...
کتاب بخوانم...
و شکلات داغ سفارش بدهم و
دلم برای نبودنت تنگ نشود!"

پ.ن: ولی من دارم تمرین می کنم عادت هات چاکلت خوردن را ترک کنم و به جایش چایی و کیک شکلاتی بخورم و کیف کنم! (یاد فال های هات چاکلت مریم و فاطمه افتادم. بارها و بارها از جلوی سانترال رد شده ام و خاطره اش را مرور کردم. )

2. امروز داشتم تاثیرگذارترین های قدیمی زندگی ام را مرور می کردم و دیدم از خیلی هایشان ماه هاست خبر ندارم! از یکی از اردیبهشت! از یکی از نمایشگاه مطبوعات! از یکی بعد از انتخابات و مرداد! آخری را از مهر!

 

3. پیدا کردم چیزی را که می خواستم! نتیجه اخلاقی:یک نمایندگی پیرکاردین در تقاطع فاطمی و ولی عصر است که خیلی مجموعه ی کاملتریست تا آنهایی که در میدان مادر و پاساژ صفویه اند!

4. یعنی ما کنگره کیش رو می ریم؟؟ این سوال رو زینب پرسید امشب!!

5. درمانگاه این دو روز خیلی خوش گذشت! برخلاف اکثر اوقات که آخر می خواستم جیم بزنم فقط! (چقدر نگرش حرفه ای دارم! چقدر علاقه!!) بعد از 9 ماه یک ترمیم دندان سانترال  باعث شد کیفور شوم!

 

 

 

   + مائده ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
    پيام هاي ديگران ()