عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

خواندنی های کافی شاپ 2

١.

اعصابم این روزها عین بیسکوئیت شده

از اون بیسکوئیتها که یه هفته می موه ته کیفت

که یادت می ره بخوریش

همون ته له میشه

خورد میشه

پووووووووودر میشه

(از منوی همان کافی شاپ مشهد)

( ولی هیچ جای منویش بیسکوئیت نداشت!)

 

٢.گول می زنیم خودمان را و خرسندیم که ...

٣. بد میشود آدم اعصاب یکی را بیندازد توی کیفش و حالا یه هفته هم نه چند روزی! و کیفش را عین پسر بچه های دبستانی به هر دیوار و در خانه و میله ای توی خیابون بکوبد و بعد لبخند بزند؟

۴. ظریفی می گفت تو هم حق داری بازی کنی! ولی بپا خودت توی بازی خودت بازی نخوری! یک زمانی فکر نمی کردم که چطور آدم توی بازی خودش بازی می خورد و حالا فکر می کنم به این مسئله!

۵. هنوز هم وقتی از شنیدن خبری جا می خورم و حتی ناراحت می شوم ،اولین عکس العملم لبخند و بعدش خنده است! امروز مطمئن شدم هنوز در این مورد فرقی نکرده ام!اگر استاد روان شناسیمان اینجا بود می گفت آدم های نرمال لبخند نمی زنند در این مواقع و من باز هم به انوشه می گفتم به ما به همین راحتی می گوید دیوانه!!

 

   + مائده ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()