عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

  نمی دانم از درونست یا بیرون. نمی دانم جسمی ست یا روحی.    نمیدانم . هیچ نمی دانم. ولی می دانم از نوع پریشانیست و دلهره. و می دانم که می فشارد این قلب را . هم نمی دانم درمانش سکوت است یا فریاد. خنده است یا گریه.تاریکی و یا روشنی.قرار یا فرار _در خود یا از خود_.نمی دانم.      

    سکوت را روزگاریست که پیشه کرده ام و فریاد را از یاد برده.

    خنده را که دیر زمانیست هر چند تصنعی بر لبانم نشانده ام و گریه !  آه که این کلمه ..... این کلمه هم دیر زمانیست که تکرارش آزارم می دهد. دوری من و آن , آن هم هر وقت می خواهمش, خود دردیست .

   نمی دانم . خدایا این چه دردیست؟ چه آزمایشیست این؟ می ترسم. می فهمی؟

برایم امن یجیب بخوانید. شاید شفایم دهد.

 

   + مائده ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢٦
    پيام هاي ديگران ()