عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

بعد التحریر
خبر کوتاه بود: دادستان خوی ترور شد!

همان آقای حاج قلیزاده ی خودمان! بار اول که خوی رفتیم شام دعوتمان کردند!
بابا که حالا خسته از دادگاه متهمان روز عاشورا و دفتر رفتن تازه خانه آمده بود چشمهایش پر از اشک شده!

تهدید شده بود! از طرف گروه ضد انقلاب پژواک! این هم شهیدی دیگر در راه انقلاب! خدایا!

.

بی کاری بد دردیه! البته اگه به همراه روال اداری پیدا شدن محل خدمت طرح باشه که دیگه بدتر!‌ازش لذت هم نمی تونی ببری!

دوس جون دو هفته دیگه دفاع می کنه و دکتر میشه! البته واسه ما که بوده!! از همون موقع که با خنده سر کلاس عملی میکروب همدیگه رو دکتر صدا می کردیم!

چقدر کیف داره امتحان آخر ترم نداریما!‌ دوستام و خواهرم و دوستاشو که می بینم خوشحال میشم که تا نصفه شب بیدار موندنم به خاطر یه سری جزوه ی مسخره نیست!!

پ.ن ١: می ریم دربند!‌سه تایی!‌ خوش می گذره مصی؟ زینب ؟

پ.ن ٢: انتشارات معین کتابای جلال رو تو قطع کاملا جیبی زده! به نظرم هدیه های خوبی میشن!‌ هم کتابش با ارزشه! هم کوچیکه و همه جا می شه خوندش!‌ هم به خوش دسته و آدم خوشش میاد از طراحیش!

پ.ن ٣: هر بار که میرم دانشکده مطمئن تر می شم چه خوب ما فارغ التحصیل شدیم قبل از تصویب قانون سر کردن مقنعه آبی آسمانی!!!! :)

پ.ن ۴:  هر بار که میرم پایتخت مطمئن تر می شم که به تکنولوژی معتادم!‌ حتی از دیدن گوشی ها و لپ تاپ ها لذت می برم! البته به زودی اگه خدا بخواد اساسن کیفور میشم! :) داشتم برای دوستم پشت ویترین یه مغازه توضیح می دادم که چرا خریدن گوشی اچ تی سی هیرو الان تو ایران خوب نیست که یه آقایی هم خودشو به بحث اضافه کرد و کلی در مورد گوشی های آیفون و اچ تی سی تاچ سوال کرد!‌منم که مردم دوست!‌تجربه هامو از گوشیایی که داغون کردم بهش منتقل نمودم! :)

پ.ن ۵: تمام شد!

   + مائده ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
    پيام هاي ديگران ()