عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

دفاع

امروز پر بود از تبریک و تشکر!

تشکر از مادر و پدرم، برادر و خواهرانم، استاد راهنما، استاد مشاور، همه اساتیدم و ویژه ترین هایشان: دکتر هنردار(باز هم به خاطر حضور پررنگتان در تمام این سالها و امروز ممنونم) و دکتر رضوانی و دکتر همتی! از دوستان خوبم! همان 5-6 نفری که 4 سال پیش فکرش را هم نمی کردیم که این گروه پایدار بماند! از همکلاسی هایم و بچه های شورای فرهنگی! و همه کارمندان دانشکده!

اما دلم می خواست سه چهار نفر امروز می بودند ولی نبودند!

دلم می خواست زهرا و معصومه باشند!

دلم می خواست دو معلم هم بودند: آقای اسکندری و اقای اسلامی! روشنگری های دانشکده می پرسیدند که خواهد آمد؟ و من گفتم که من دعوتشان کرده بودم! دلم می خواست کسی که اولین بار برای ورودم به این پروژه تشویقم کرد امروز بعد از 4 سال حاضر بود و می دید دانش آموز عینکی قد بلندی که ردیف جلوی کلاس پیش تجربی می نشست و شلوغ می کرد امروز قسم خورد که حقوق بیمارانش را ضایع نکند و ..... راستی آقا معلم بالاخره آن نوشته ی آن بالا همانی شد که گفتید!

ولی با همه اینها این هم گذشت! - ظریفی صبح برایم اس ام اس زده بود که حالا ببین! دفاع می کنی و تمام می شود! - به قول دکتر نامجو باید برویم دنبال زندگی خشن واقعی که خیلی سخت تر است!

پ.ن: اولین جمله استاد راهنمای ما در جلسه دفاعمان این بود که دیسیپلین کار تحقیقاتی خیلی بیشتر از کارهای نظامیست!

پ.ن: به امام رضا (ع) : لطفا من را راه بدهید!

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۸
    پيام هاي ديگران ()