عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

وقتي که ديگر نبود،
من به بودنش نيازمند شدم...
وقتي که ديگر رفت،
من به انتظار آمدنش نشستم....
وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم...
وقتي که او تمام کرد،
من شروع کردم...
وقتي او تمام شد،
من آغاز شدم...
و چه سخت هست تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگي کردن...
.....
مثل تنها مردن.
 "دکتر علي شريعتي"

   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()