عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

وقت دفاع از پایان نامه معلوم شد! هیئت داوران هم! این که این هیئت داوران چقدر به موضوع ما مربوطند بماند!

خوب نیستم! کم کم می شود 24 ساعت که خوب نیستم!

دکتر هنردار راهنماییمان کردند برای نحوه ی ارائه! ابتکار دارد ولی ترس هم! که بهمان ایراد نگیرند که چرا در قالب معمول دفاع نمی کنیم! ( من و زینب با هم دفاع می کنیم)

یک بار در وبلاگی خواندم: هیچ چیز زندگی آن قدرها راحت نیست که فکر می کنی! چقدر دلم می خواست یکی پیدا می شد همین جمله را برایم می خواند!

دوستی یک بار گفت کِی می شود که گوشه وبلاگت بنویسی نوشته های یک دندانپزشک نه یک دانشجوی سال آخر دندانپزشکی؟ حالا درست 10 روز مانده تا این اتفاق! (به قول مامان ان شاءالله ش فراموش نشود!)

درجواب تبریک دوستانی که توی راهرو و آسانسور و هر جایی دعوتشان می کنم به جلسه دفاع نمی دانم چه باید بگویم! تبریک دارد اصلا؟ (این را نوشتم که تبریک ننویسید)

   + مائده ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢۸
    پيام هاي ديگران ()