عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

فکرهای بعد از سفر

این چند روز به عنوان اولین رویارویی من با مدرنیته ی متفاوت از اون چیزی که تو جامعه ی خودمون داشتیم (نگین مدرنیته کجا بود که من چون هند رو دیدم میگم تو "سطح عمومی جامعه" ی ما مدرنیته بیشتره) فرصت خوبی بود برای فکر کردن! به مسیر! به راهی که اولش هم شاید نباشیم! به نوشته ها و پیش بینی های گل بانو و دکتر رضوانی!

این چند روز شاید بیشترین کسی به یادش می افتادم دکتر رضوانی بود! و نوشته هاشو یادآوری می کردم و اینکه اگر واقعا قرار بر انتخاب بود، چه می کردم؟!

انکار نمی کنم که هوس برانگیز بودن زندگی در جایی که فرهنگ و تکنولوژی خیلی بالاتر از اینجاس آدم رو به فکر فرو می بره! اما از اون طرف نکته ای که به هر کسی که حرفش پیش اومده گفتم رو تکرار می کنم که ما همه مون هر روز غر می زنیم از نابسامانی فرهنگی و اجتماعی در کشورمون! و چاشنی حرف رو هم خاطرات خودمون می کنیم و معرکه می گیریم! اما چند بار فکر کردیم که این حالتی که ما تعریفش می کنیم از جایی که حق با ما بوده و بی فرهنگی سایرین حقمون رو ضایع کرده، برعکس هم داره! چقدر مواقعی که ما کوتاهی کردیم رو یادمون می ره! از نظر فرهنگی و اجتماعی و حتی علمی!

و درست به خاطر همینه که آموزش حرف اول رو می زنه! حتی اگر به نظر خشک بیاد ولی لزوم اجرای قوانین را باید مد نظر داشت! کاری ندارم به اینکه قوانین ما ناقصن ولی همینی رو هم که هست بیشتر به بچه هامون یاد می دیم چه جوری از زیرش در برن تا یاد بدیم چه جوری اجراش کنن و بقیه رو وادار به اجرا کنن!

خب یک چیزی رو مطمئنم که هنوز هم به تجربه ی زندگی در جایی غیر از ایران برای مدت محدود 4 تا 6 سال فکر می کنم! ولی همچنان معتقدم که کار رو باید اینجا انجام داد! هر چند امیدوارم اون موقعی هم که تو شرایط واقع شدم همین نظر رو داشته باشم!

 

   + مائده ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٩
    پيام هاي ديگران ()