عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

روز یکی مونده به آخر!

امروز خوب از خودم توی خوابیدن پذبرایی کردم! ساعت ٩ و نیم از خواب پاشدم!‌صبحانه ی مختصر و بعد رفتیم Bundestag یعنی مجلس آلمان!

تکنولوژی در حد تیم ملی!‌اولن که ۵۴ متر طول داشت! و یک آسانسور ۵٠ نفره که ما رو می برد بالا!‌مجانی رفتیم تو. بعد هم یک گاید الکترونیک بهمون دادن که هدقون داشت و شما که شروع به حرکت در مارپیج ترانسپرنت می کردین شروع می کرد نماهایی که می دیدین رو براتون توضیح می داد و هدفونش تو گوش شما می گفت! و اگه می خواستین تکرار می کرد! دوباره که راه می افتادین به ارتفاعی که دید داشتین می رسیدین دوباره شروع می کرد حرف زدن و توضیح دادن!

یه ساختمونی بود سقفش مقعر و خاص بود! گفتن هدیه ی آمریکا بوده سقفش!!!  بیمارستانی که کخ توش توبرکلوز رو کشف کرده بود! و کلی ساختمون دیگه!

بعد از اونجا رفتیم باغ وحش و آکواریوم!‌واقعا خوب بود!‌ما تو ایران خرس قطبی و پنگوئن و زرافه و  ... نداریم اونجا بود!آکواریومش هم عالی بود!‌توی محوطه آکواریوم داشتیم در مورد وزن یک ماهی خیلی بزرگ حرف می زدیم که سحر پرسید یعنی چند کیلو میشه و یه خانومه اروپایی دستشو گذاشت رو عدد وزن! ما که متعجب بودیم پرسدیم فارسی بلدین؟ گفت: یه کم!‌و دوباره به انگلیسی گفت خوب می فهمم! ما داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم! و گفت انگلیسیه!!!

ما دو ساعت اونجا بودیم .ولی دوسومش رو رسیدیم ببینیم! بعد هم ۶ شد و نرسیدیم حشرات رو ببینیم!

بعد هم رفتیم ایستگاه مرکزی قطار! که هم شهری بودو و هم بین شهری! ناقابل ۴ طبقه قظار روی هم حرکت می کردن!‌ که داخلی هاش فقط ١۶ خط بود! یه خط یوبان هم داشت!(قطار ها ٣ دسته ان تو شهر: یوبان، اس بان،‌و ترم یا همون تراموا) توی طبقات این قطارها هم همه جور مغازه ای بود! و تعداد مغازه ها از پاساژهای بزرگ تهران بیشتر بود! خودش یه شهر بود!

فردا خیلی در نمیام از اینجا! احتمالن عصر برم بیرون! تا چی پیش بیاد!

پ.ن: آب اینجا بهم اصلا نمی سازه! تمام صورتم پوسته پوسته شده! می سوزه! :( اینجا نمیام درس بخونم :))

 

 

   + مائده ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٥
    پيام هاي ديگران ()