عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

تفدیده دیدگان درد، بادا صبوری غنچه های سخاوتمند اندوه

حالا که غریبه و آشنا، با رخصت و بی فرصت، در این نبودن ماندینت، که آرزوی چشمانم هدر رفته، رسیده و نیامده، قصه ی غصه ام را ، به نیش و پند، نفس به نفس، با نگاه های بی سویشان، نقل می کنند؛ بگذار حداقل التماس این دیدگان خشک شده به آسمان را که ترسِ از دست دادن همین حلقه ی رلال را دارند که مروارید غلتان شود، برایت بازگو کنم!

حالا که سوسوی این ستاره، در چشمان به نم نشسته ام تلالویی دیدنی گرفته و تاب ندارم که پلک ببندم، ترس از دست دادن همین تک نور روشن مانده از معجزه ی به شب نشسته، خواب را ربوده که می ترسم پلک بزنم و وقت چشم باز کردن همین یک ستاره هم هیچ شود و بی کران آسمان هم مانند پهنه ی زمین پر شود از سیاهی ناب!

حالا که تکه تکه های دلم، شکسته و یک به یک در میان شکاف روزها جامانده ،هراس از دست دادن همین یک گوشه ی ترک خورده را دارم که بیدل شوم و انتظارت را دیگر آویزی نداشته باشم! ولی فکر کردم اگر همین یک تکه ی مانده از دل هزار خرده ام را هزار تکه کنم و هزار زخم بسازم با آنها و هر تکه را مانند تیغ مانده در گلو، رها کنم ، انتظارم عمیق تر شود و جاودانه تر!

پ.ن: بادا صبوری..... بادا نگاه بیداری صبح..... بادا صلابت تفدیده دیدگان انتظار

 

پ.ن:  روزهای دولت نهم که تمام میشود ناراحتم برای رفتن باقری لنکرانی از وزارت بهداشت!

اولین بار در افطاری نخبگان با رئیس جمهور در سال ٨۵ دیدمش! (از نزدیک) جلسه آنقدر سیاسی بود که نشد او درست و حسابی حرف بزند!

دفعه بعدی روز دانشجوی ٨۶ بود که آمد با دانشجویان علوم پزشکی دانشگاهمان جلسه گذاشت و من هم به عنوان نماینده دندانپزشکی چیزهایی گفتم و بر خلاف آنچه می خواست چموشی کردم و خواستم جوابم را بدهد و متنی که نوشته بودم هم کارشناسی شده بود(دو هفته وقت و نظر خواهی از جندین استاد و سه رئیس دانشکده) و هم تند و تیز بود و پر از مطالبه! جوابم را که می داد آنقدر دقیق بود که حتی تاریخ نامه هایی که ارسال شده بود را هم می گفت و اگر به مقاله ای استناد می کرد نام مجله و سال چاپش را هم دقیق می گفت و بعد آمار قیاس کردنی ارائه می کرد!

سه هفته بعد در نهاد ریاست جمهوری که جوایز دانشجویان نمونه را می دادند کنار رئیس جمهور بود و مرا به او معرفی کرد و گفت از آن دانشجو هاست!!!!! و وقتی رئیس جمهور شناخت و گفت به اخوی سلام برسان،بنده خدا متعجب شد که انگار اینها خانوادگی ...

چند دقیقه بعد به من قول داد که پی اچ دی را بی آزمون خواهی خواند و من گفتم کجا بیایم دنبال تاییدیه اش گفت می فرستیم دانشگاه و درست یک ماه بعد بخشنامه اش رسید به دانشگاه! نام من و ٩ نفر دیگر بود که می توانیم این کار را بکنیم!

آخرین بار هم وقتی بود که در کنگره بین المللی دهم علوم پزشکی ایران دانشجویان به گمانم بوسنیایی به نمایندگی از مهمترین تشکل دانشجویی علوم پزشکی جهان که مقبول سازمان ملل است آمدند و او را به صورت افتخاری به عضویت این تشکل در آوردند!

در تمام این مدت ۴ سال بنده خدا ثابت کرد که سابقه اجرایی کشوری لازم نیست که بخواهی کارهای بزرگ انجام بدهی (البته شنیده ام در دوره دانشجویی از ان دانشجوهای فعال بوده)و به قول عاطفه میرسیدی (مجله خبری، بخش سلامت) خیلی د این ۴ سال پیر شده!

خدایش توفیق دهد که بزرگ مردیست!

و ما منتظریم که دکتر دستجردی که گویا رای هم خواهد آورد بیاید و ببینیم او تکیه بر آموزش خواهد داشت یا تکیه بر تامین سلامت یا هر دو! که دومی در دولت نهم پررنگ تر بود!

 

   + مائده ; ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٩
    پيام هاي ديگران ()