عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

فردا هشت و نیم صبح!

دیشب که تصمیم گرفتیم امشب برویم یک رستوران سنتی و افطار کنیم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

امروز صبح که رفتم وزارت بهداشت تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

ظهر که رفتیم میلاد نور تا کفش ببینیم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

حتی وقتی تپل زنگ زد که افطاری می رود بیت، باز هم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

وقتی آن پیرمرد بامزه توی رستوران از آواز سنتی آروم شروع کرد و بعدش به 6 و 8 رسید باز هم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

ولی وقتی اخبار 9:30 جوان را توی رادیو موقع گاز دادن توی ماشین گوش کردم یک چیزی غلغلکم داد!

وقتی اخبار 10 شبکه3 را دیدم لب تابم شارژ نداشت وگرنه می نوشتم! ( با دیدن تصویر بچه های دانشگاه در میان حاضرین جلسه یادم افتاد من دیگر مسئولیتی ندارم در این حوزه فرهنگی!! خوب یا بدش را نمی دانم ولی زیاد با هم بحث و دعوا کرده بودیم این چند سال!)

وقتی سایت لیدر دات آی آر را چک کردم مطمئن بودم که این لینک خواندنی ست حتی برای 3 یا 4 بار!

یاد دوستی از دانشگاه افتادم به گمانم نامش زهرا معدن کن بود و کامپیوتر می خواند! تخصصش بررسی سخنرانی های آقا بود و خارج کردن نکات قابل برنامه ریزی! یادش افتادم امشب اساسی! هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

راستی قابل توجه نخبه دوستان و نخبه نگرانان محترم! اینها را که دیدید خیلی هایشان شریفی بودند! خیلی هایشان نفرات اول کنکور های مختلف و دانشجویان نمونه کشوری بوده اند! خدا را شکر که نخبه کم نداریم در این مملکت که همه را زیر سوال ببریم برای ....

اینها هم نخبه بودند و هستند و بیشتر از خیلی ها به این نظام خدمت کرده و می کنند! خدایا توفیقشان بده!

راستی هتاکان حرمت نظام جمهوری اسلامی را اگر اینروزها هم عقوبت نشوند آه دلسوزان انقلاب بی شک خوار خواهد کرد!

یعنی بازم سیاسی شد؟!!!

: )

 

 

 

   + مائده ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٥
    پيام هاي ديگران ()