عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

آقای ندیده ام! باران می نویسم تا بیایی

آقای ندیده ام؛مدتهاست برایت ننوشته ام که یقین دارم تو تمام اشکها و لبخندهای این روزهایم را دیده ای!

تمام دل گرفتن ها ، تمام گوشه کنایه ها!

ولی اصلا اینها برود به کنار، یک امشب را آمده ایم به خودمان شادباش بگوییم برای شما! برای داشتن شما!

گفته اند می آیی! آقای من، مرا ببخش که فراموش می کنم حواست به من هست و کارهایی می کنم که نباید!

آقای من مرا ببخش که اگر این عید هم نباشد یادم نمی آید که صاحب و مولایم تویی!

آقای من مرا ببخش!

آقای ندیده ام! بقیه حرفهایم را از زبان بنده صالح خدا می گویم:

اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همه‏ى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.

پ.ن: دوستی دارم در آستانه خلبانی! می گفت معتقدند عمدی در کار است در این اتفاقات هواپیمایی برای ایجاد وحشت در بین مردم و برای آزار دولت! و البته اقدام کرده اند برای رفع آن! معنایش می شود خرابکاری! خدا عالم است!

پ.ن: دو مادر در بستر بیماری اند یکی اینجا و دیگری به دلیل آنفوانزای ای وان در مکه و غربت! به حق صاحب این روزها دعا کنید برای شفا!

پ.ن: این روزها عده ی زیادی چه در اقوام چه در دوستان و چه آنهایی که آشناییمان دور است گمان می برند چوب به سرم خورده!

پ.ن: این روزها وقتی فقط به حرفهای مردم گوش بدهی و سرت را پایین بیندازی (با توجه به تیپ و قیافه ات) آخرش می گویند : روشنفکر مذهبی هستی؟!! ولی اگر یک آن اخم کنی متحجر خوانده می شوی!

پ.ن: کنگره اندو هم فرت!!!! : ) البته جالبی ماجرا این بود که من کلیه مراحل ثبت نام و ارسال مقاله رو اینترنتی انجام داده بودم ولی چند تا از استادای دانشگاه آزاد من رو به اسم می شناختن یعنی فامیلیمو که می فهمیدن خودشون اسمم رو می گفتن!!!!! و دبیر کنگره که خانم دکتر اخلاقی بودن منو که دیدن گفتن دکتر بنابی تویی؟ و عنوان مقالم رو هم می دونستن و بهم گفتن خیلی جوونی برای دکتر شدن!!!!!

پ.ن: خیلی جلوی خودم را گرفتم که پست جدیدی نزنم مبنی بر اینکه اعتراف می کنم این روزها اصلاح طلبان و سلطنت طلبان بدجوری هم راستا شده اند در تایید حرکات خسته کننده سبزهای همچنان امیدوار! ولی اصلا جلوی خودم را نمی گیرم که نگویم زهی تفکر باطل زهی خیال محال

   

   

   

   

  

   + مائده ; ٤:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٧
    پيام هاي ديگران ()