عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

پس از عید بزرگ تولد ولایت

این روزها مد شده که همه مناجات بنویسند! فقط نمی دانم چرا این مناجاتها این قدر سعی در مظلوم نمایی افراد ضد انقلاب دارند! خدایا چه خوب که تو این قدر صبوری بر کوته فکری و نادانی بشر!

 

این روزها خیلی ها تاریخ ایران را می گردند تا شاید تاییدی برای گمراهیشان بیابند! گاهی به اسلامشان هم باید شک کرد که ولایت زنده را رها کرده اند و از فلان عالم 30 سال پیش نقل قول می کنند!

 

این روزها خیلی های دیگر مثل من متهم می شوند به بسته بودن فکرشان به دلیل پایبندی به آنچه ولایت فقیه نامیده می شود! خدایا شکر که ما را لاابالی قرار ندادی در عمل به قوانین الهی!

 

این روزها چهره های شاخص فرهنگی و سیاسی ضد نظام عجیب در بین اصلاح طلبان وجهه یافته اند! و شاید خودشان هم باورشان نشود که این قدر حرفهایشان مورد استناد قرار گیرد!

 

این روزها جنگ کاندیداها تمام شده و هر بحث جدی ای دقیقا بر سر ولایت است! نمی دانم خوب است یا بد که حق و باطل این قدر صاف و پوست کنده جلوی هم قرار گرفته اند!

 

این روزها عده ای از دوستان روشنفکرم حرکتت خودشان را درست در امتداد حرکت ده ساله ١٨ تیر ٧٨ می دانند! و دلم نمی خواهد باور کنم دوستانم آن توطئه را تایید می کنند!

این روزها دوستان گاهی یادشان می رود که دوستیمان بر سر سیاست نبوده و تمام ناراحتی شان از گرفته شدن میز و صندلی چندین ساله ی اقوامشان را سر ما خالی می کنند که نه سر پیاز بوده ایم و نه ته پیاز! هر چند اگر بحث ولایت را بخواهند قربانی کنند حتما ما هم سر پیازیم و هم ته پیاز!
این هم از مزایای دوستی و هم درس بودن با آقازادگان

این روزها آدمهایی که خوشبختانه آب خنک می خورند گویا، غلط زیادی کرده اند! و به رهبر توهین هایی کرده اند! این دقیقا اصطلاحیست که در شان خودشان بوده و برای رهبر به کار برده اند! تاسفم برای آنهاییست که در نبودشان هم نوشته هایشان را نشر می دهند! شاید به امیدی! زهی تفکر باطل!

 

این روزها یادمان می رود که هر چیزی خواندنی نیست که اگر بود امام (ره) حکم از بین بردن کتاب سلمان رشدی را صادر نمی کردند که حالا ما بیاییم بگوییم هر چیزی را می خوانیم و بعد تصمیم می گیریم! نمونه اش همین –ببخشید- خزعبلات این بنده خدایی که بالا گفتم! البته دوستانی که مرا به دلیل عصبانیتم از این نوشته سرزنش کردند بعید است با کل ماجرا مشکل داشته باشند!

 

این روزها ما خاکستر جریان براندازنده ی شکست خورده را بر آب می ریزیم و با اقتدار ایران اسلامیمان را به پیش می بریم!

 

پ.ن: عکسهای سفر را گذاشته ام در فتوبلاگ!

پ.ن: شاید یکی از دوستان برنامه ای در جوان بگیرد و ما هم با جوان آشتی کنیم! ان شاالله!

پ.ن: ضحی ! خانوم دکتر! دلم برات تنگ شده! بی وفا می دونم شمالی الان و توی اتاق رو به سبزی که برام تعریف کردی ولی دلم خییییلی برات تنگ شده!(من همون آدمیم که دلم برای کسی تنگ نمی شه! این یکی استثناست!)

پ.ن: بنده خدایی مریض است برای سلامتی اش دعا کنید!

پ.ن: من در وبلاگ بشری خواندمش ولی شما لینک اصلی اش را ببینید.

   

  

   + مائده ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۸
    پيام هاي ديگران ()