عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

سیاسی برداشت نکنید به هیچ وجه


این بغض مرا خواهد کشت!!
سه هفته بغض را در گلو کشیدن وخندیدن و خوش بودن بسی سخت تر از آن است که دردناکشیده بتوان فهمید.
به خدا نه اینکه بگویم این مدت تلخ گذشته باشد, نه باور کن حتی شیرینی چند لحظه اش خستگی یک ترم اخیر را هم گرفت. 
باور کن یادم هست که درد،مرد میسازد ولی دل خون می کند.

محسن نامجو گوشه فرودگاه بمبئی زمزمه لیلی اش را سرداده بود که می رفت ولی من هر چه کردم این بغض از راه گلویم کنار نکشید.و اشکی نیامد.
حالا من باز مانده ام و این سکوت نشکستنی که تا نمی دانم کی فرداها باید به دوشم باشد
پ.ن: هند تجربه ای جالب بود ولی دلم نمی خواهذ حالا حالاها تکرار شود
پ.ن: بسی سپاسگزارم از دکتر اخلاقی و نیز دکتر زینب که اگر نبودند با همه بی خیالیم،نگرانی بیمار بودن زینب را نمی توانستم به تنهایی حل کنم.ایرانی در آن سر دنیا گاه معنی اش میشود آرامش خیال در اوج استرس
پ.ن:خوبم! به شرطی که ببارم! 

 

بعد التحریر: نغمه توی وبش نوشته: اکثر کسانی که به جایی رسیدند کسانی بودند که در زندگی با خودشان طرف بودند و نه کس دیگر!

اگه ادم مصداق این جمله باشه کلی واسه خودش آدمه! به معنای واقعی! 

از امروز واقعا سعی می کنم این جوری بشم! این جمله ... چی بگم!!wow

 

 

   + مائده ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
    پيام هاي ديگران ()