عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

وقتی آقایون از خواب زمستانی 20 ساله بیدار می شوند و سنسورهایشان کار می افتد

دلم نمی خواست ....

اما از وقتی دیدم آقایون همه شدن آژیر خطر مجبورم حرف بزنم!

موضع گیری ام بی شک خیلی ها را عصبانی خواهد کرد!

از روز اول دلم سوخت که کسانی به من می گفتند می دانی موسوی کیست که شاید تا آذر ماه 87 حتی از وجودش خبر نداشتند. دلم سوخت که شعار پیروی از خط امام دستاویز کسانی شده که خودم بارها از زبانشان اهانت به رهبری را شنیده بودم!

و دلم بیشتر سوخت که روحانیون دست آویز لیبرالهایی شده اند که اعضای ستاد انتخاباتیشان رسما از ناکارامدی اسلام دم می زنند.

و بعدتر به دلیل آشنایانی که در ستادهای مرکزی هر 4 نفر داشتم اطلاعات دقیقی از جریان حاکم بر هر 4 ستاد به دستم می رسید.

دوستی می گفت خدا رحم کند به خاطر این همه دروغ که در جامعه پخش شده! کاش شامل قهر خدا نشویم!

کم عباراتی دست آویز نمی شوند این روزها:حقوق شهروندی/// پیروی از امام خمینی/// عدالت/// اسلام/// اقتصاد اسلامی و ....

کاش نامه های اعتراض آمیز و گزارشات جلسات اخداری امام در دولت جنگ موجود نبود.

کاش نظریات الحادی دکتر سروش در مورد خاتمیت و امامت و قرآن و ... موجود نبود.

کاش سخنان ابطحی در مورد امام و آرمانهای او و موزه تاریخ موجود نبود.

کاش خاطره دعوت از شیرین عبادی توسط برترین زن به اصطلاح روشنفکر ایران به عنوان الگوی زن مسلمان در دانشگاه الزهرا موجود نبود.

کاش یک مهندس معنی کلمه میانگین 4 ساله را می دانست!

کاش پرچم اهل بیت (به قول خودشان) زیرانداز کسانی نمی شد که ..... ( این از اسلام خرج کردن نیست؟)

کاش سخنرانی هایی که جناب آقای هاشمی در مورد ضعف های دولت جنگ داشتند موجود نبود.

کاش واردات ویدئو و ماهواره دست فرزندان دیگران بود. کاش همگان کارخانه لبنیات داشتند.

کاش دولتهای آمریکا و اسرائیل از شکست کسی به عنوان پیروزی خود یاد نمی کردند.

کاش امام نگفته بودند روزی که آمریکا و اسرائیل از شما ناراحت شدند روز پیروزی شماست.

کاش جامعه هنری ما ذره ای کمتر از این حاشیه های اخلاقی داشت تا می شد به دغدغه هایشان استناد کرد آنهم برای تحقق جامعه اسلامی که معتقدیم موظفیم به تشکیل آن.

کاش کنوانسیون رفع تبعیض زنان که شعار می دهند برای اجرایش در صورت انتخاب شدن اینهمه ناقض اسلام نبود.

کاش ولایت این طور بی ادبانه و مغرضانه بازیچه ی هر کسی نمی شد که در هرجایی بخندند و مسخره اش کنند.

کاش دل فرزند شهیدی را نمی شکستیم و انگ کذب به سند افتخارش نمی زدیم.

کاش ما کور بودیم و کاهش اختلاف طبقاتی را شاهد نبودیم.

کاش این همه، مردم را احمق فرض نمی کردند. کاش ....

کاش خود آنهایی که داد دروغ نگفتن دارند برای چیزی جز صندلی آمده بودند. گویا عباس عبدی گفته بود اگر کسی گفت برای قدرت نیامده دروغ می گوید حتی اگر کاندیدای مورد نظر ما باشد! (این که حرف خودتان است! )

کسانی که مرا می شناسند می دانند که در طول این دولت بارها نقدش کرده ام و حداقل دوبار به خاطر سخنرانی ها و تحریم ها و تشدیدش از سفرهای علمی ام بازمانده ام.

وعده شنیده ام و تحقق ندیده ام.

اما وقتی می بینم که مدافعان افراد، اسلام را ناکارامد می خوانند و تمام بدبختی ما را ناشی از 4 سال اخیر می دانند مطمئن می شوم که این نظرها مغرضانه است.و دور از عدالت و نمی توانم امیدی به عدالت داشته باشم!

چرا دروغ ؟ من ترسیده ام از روزی که وقتی کلمه ولایت را بگویی در مقابلش آزادی را علم کنند.

من از روزی ترسیده ام که در کوچه بازار هر دین و فرقه ی ضاله ای را آزادانه تبلیغ کنند.

من از روزی ترسیده ام که مجبور شویم مناظره بگذاریم برای دفاع از اسلام در برابر لیبرالیسم حاکم.

من از روزی ترسیده ام که ....

 

   + مائده ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱۸
    پيام هاي ديگران ()