عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

11 اردیبهشت 88 برایم فراموش نشدنیست!

وقتی 2 هفته پیش اس ام اس و بعدش ایمیل اردوی بهاره ی مهر طه به دستم رسید فکر نمی کردم بروم! و فکر نمی کردم با زهرا جعفری (از بچه های 84 دانشکده) به این اردو بروم!

8 صبح از جلوی ساختمان قائم مقام راه افتادیم و 1 ساعت بعد سوهانک بودیم! با آدمهایی که نمی شناختمشان! ( دعوت کنندگان من هنوز نرسیده بودند)

دو ساعت بعد گروهی شده بودیم که خیلی بهمان خوش گذشت!

حضور آقای شکرایی ( از بچه های طنز شبکه ی سه و نیم و خواننده ی شعرهای استاد خرناس در جلسات شب شعر طنز شکر خند) باعث شد حرف به شکرخند بکشد و دیدم همه ی این گروه پای ثابت شکرخندند!

از آب بازی بی انصافانه (هر کاری کنیم آقایون زورشون بیشتره خب) و اسب هایی یک دره با ما فاصله داشنتد (ولی با آنها هم عکس داریم(!)) هم که بگذریم، از مسابقه ی والیبال و وسطی و طناب بازی ای که در آستانه برنده شدن خانمها، طنابش پاره شد و همه نقش بر زمین شدند نمی شد گذشت!

جشن تولد اردیبهشتی های موسسه! معرفی معلمها و پشتیبانهای بچه های موسسه و ...

آخر آخرش هم دو نفر آمدند و شروع کردند به خواندن ترانه های درخواستی! آخرش معلوم شد خواننده اصلی پسر مرحوم احمد شاملو بود و دیگری هم برادرزاده اش!

آخرش هم باران شدید بلندمان کرد و فرار!

پ.ن: موسسه مهرطه زیر نظر بهزیستی اداره می شود و مخصوص نگهداری دختران بد یا بی سرپرست است! همواره هم نیازمند کمک های سبز شماست! چه مالی! چه درسی! چه فرهنگی! چه بهداشتی و پزشکی! و ....

  

   + مائده ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()