عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

شروع 88

خیلی ها آخر سال پرونده می پیچند برای 365 روز گذشته که امسال 366 تا بود. خود من هم یکی دو سالی این کار را کردم! ولی امسال که نه، آخر 87، دیدم همه چیز 88 در گروی 87 است برای من؛ و باید پرونده شان را با هم بست!

هشتاد و هشت را با سفر شروع کردیم! همدان و سنندج و کرمانشاه! حالا که برگشته ایم و به قول زینب تب اتفاقات قبل عید خوابیده تازه فهمیده ایم که :" علی مانده و حوضش!" استعاره است از ما و پایان نامه مان!!!

امیدوارم شیرین تر از آن چیزی باشد که به مشام می رسد!!

پ.ن: طاق بستان کرمانشاه که رسیدیم ظهر بود و قرار شد همانجا ناهاری دست و پا کنیم!‌البته خدا بیامرزد مبتکر این غذاهای آماده مثل "هانی" را! ١۵ دقیقه ای پلو خورشت داغ به خوردت می دهند! رفتیم که نوشیدنی خنک هم بگیریم که دیدیم بساط قلیان هم پهن است! یاد نامجو افتاده بودم ولی آنجا ناهارش شده بود: سیگار و چایی! حالا نمی دانم لنگ در هوا هم بودند یا نه! ولی باز هم هوس کردم بنشینم و قلیان کشیدن ملت را زل زل نگاه کنم که کار بدیست گویا!‌به نظرم نگاه کردنش بیشتر از کشیدنش لذت دارد!

پ.ن:داشتم مطلبی از فاطمه رجبی می خواندم در نقد که چه عرض کنم فحش دادن به خاتمی و هاشمی!! با اینکه دل خوشی از خاتمی و دار و دسته اش ندارم،یاد این افتادم: بنده خدایی به همسرش گفته بود تو اگر برای یک ساعت شبیه خانم فلانی (از آشنایانشان) بودی درجا طلاقت می دادم! نمی دانم احمدی نژاد هم شبیه این جمله را به همسرش می گوید یا نه!؟! که اگر شبیه رجبی بودی ......

   + مائده ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٦
    پيام هاي ديگران ()