عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

یواشکی

مدتهاست به این ماجرا فکر می کنم که حوزه شخصی شدن زندگی آدمها کجاست!؟! آنجایی که فقط و فقط مال خودشان باشد! به قول یکی "یواشکی" خودشان باشد!
چرا یواشکی بعضی ها این قدر در معرض دید بقیه است؟ اصلن این حوزه ی یواشکی بر حسب آدمها تعریف می شود؟

مثلن همسرت نداند ولی همه ی دوستانت بدانند!

از کجای این یواشکی می شود مرز آن چیزی که نباید یواشکی باشد؟ چه کسی این مرز را تعیین می کند؟ صاحب یواشکی یا کسی که چیزی از او پنهان شده؟

چرا بعضی ها این یواشکی هایشان را به اسم درددل برای برخی دیگر که حتی ربطی به ماجرا ندارند می گویند؟ ولی برخی از یواشکی هایشان مثل گنج محافظت می کنند؟ چرا وقتی یکی از یواشکی خودش سرریز می شود و به یکی دیگر می گوید، یکی دیگر پیدا می شود که خودش را صاحب یواشکی می داند و گله می کند که چرا به او گفته نشده؟

اینها قانون دارد؟ قراردادی ست؟ هر رابطه ای تا کجای مرز یک یواشکی پیش می رود؟ چرا در رابطه های نزدیک یواشکی ایجاد می شود؟ این حق هر کسی نیست که در نزدیک ترین رابطه اش هم حوزه ی شخصی ای برای خودش نگه دارد؟

پ.ن: خیلی بد است که آدم جایی که باید مشورت کند، تنها تصمیم بگیرد و جایی که باید تنها کار کند مشورت کند و در همه حال مدعی باشد که حق با اوست!

   + مائده ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۳
    پيام هاي ديگران ()