عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

فیلم دیدن با مخلفات!

می توانم بگویم به مدد اینترنت پرسرعت خانه، در یکسال گذشته، کمتر هفته ای را بدون دیدن حداقل دو فیلم روز هالیوود گذرانده ام! و اکثر فیلم ها را با توجه به سلطه ی حاکم بر سینمای هالیوود دیده ام و مسلما از آنجایی که نویسندگی، با وجود تمام سختی ها و اهمیتش،تفریح مورد علاقه ی من است (با عرض معذرت از آنهایی که به نویسندگی جدی تر از من نگاه می کنند)، به طرز فکر نویسنده ی فیلمنامه ها هم فکر کرده ام. و "سینما یک" گاهی برایم فیلم تکراری پخش کرده و گاهی با وجودش بی خیال دانلود یک فیلم شده ام.

هنوز برنامه سینما یک تمام نشده و دارد درباره Stranger than Fiction حرف می زند!

یادم هست یکبار به یکی گفتم تام و جری نماد هستند از اعراب و اسرائیل و این جمله را تحویلم داد: " تو بدجوری همه چیز را سیاسی و بدبین می بینی!"

اما به نظرم این نگاه در این فیلم موج می زد! این که رسمن نویسنده ای دارد یک داستان می نویسد ولی شخصیت داستان واقعی است و می فهمد اگر نویسنده بنویسد می میرد، خواهد مرد!!  و یکی را واسطه می کند و او می گوید این بهترین اتفاق ممکن است و برای خلق یک شاهکار او باید بمیرد! و جالب این که درست با گذشت یکروز شخصیت داستان این را می پذیرد!

احساسم چه درست و چه غلط به سمت مردم افغانستان و دولت موقت و ...می رود! و اینکه برای جهانی بهتر باید در برابر ظلم نویسنده تسلیم بود! نویسنده ای که یک آدم است و مسلمن قدرتش در قلمش است! نه در برتری دیگری! (آخرش عذاب وجدان باعث می شود که از حق مسلم نویسندگی خود بگذرد و البته پس از اینکه تصادف کشنده روی داد، باز یکی از اجزای داستان زندگی قهرمان داستان ادامه یابد: حمله می کنیم چون چاره ای نیست ولی بعدش خودمان حفظ امنیت می کنیم!)

محدثه می گفت چند روز پیش در یک کارتون یک آدم گنده دستبند طلای یکی را دزدید و بزرگتر فرد مورد سرقت گفته بوده : خدا را شکر کن که خودت را نکشت و ختم داستان! این یعنی ترویج ظلم پذیری!

درست دو روز پیش حاتمی کیا تاکید کرده بود که سینمای ما فرزند خلف انقلاب است! ولی به گمانم این فرزند دچار retardation است!

سینمای آمریکا و سینمای ما! نمی گویم باید یکی باشند ولی معتقدم باید برنامه ریزی شود که سینما فرهنگ خوبی بسازد.چون چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوستش داشته باشیم و چه ردش کنیم، فرهنگ می سازد! پس بهتر است به جای یاد دادن روشهای عجیب شال و روسری بستن و پوشیدن پارچه های ندوخته (!) باورهایمان را غیر مستقیم و جذاب نهادینه کنیم!

من در این زمینه تخصصی ندارم ولی در وجود نقص شک ندارم!

 

   + مائده ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٥
    پيام هاي ديگران ()