عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

در ادامه تقدیر موروثی

این چند روز چندین و چند بار در دنیای حقیقی تقاص نوشتن یک مطلب را پس داده ام! در دنیای حقیقی و بعدش دنیای مجازی!

مطلبی که نه به طلبکار بودن ربط داشت و نه به لوس بودن و نه به ناسپاس بودن!

حتی تر می توانم بگویم برایند آن اتفاق احترام قائل شدن بیش از پیش من برای مادرم بود!

اما خدا نکند قالبی که در ذهن همه هست را قبول نکنی! آن وقت به تمام آنچه شمردم متهم می شوی!

به پیر به پیغمبر نه جور بدی مطلب را گفته ام و نه منظور بدی داشته ام! اما اینجا فقط به این دلیل این را نوشتم که بگویم من همچنان کمافی السابق، با لحظه لحظه بزرگتر شدنم بیشتر قدر زحماتی را که در کودکی و نوجوانی و حتی الان برایم کشیده شده و می شود را می فهمم و بیشتر احترام می گذارم!

آن گله هم نه به معنای محکوم کردن بود که من بیشتر حسرت فرصت (بهتر بگویم می شود فرصتهای) رفته را خوردم آنهم برای تربیت بچه هایی که حالا به قول او ما بشویم! (هر چند می دانم در دلش به ما افتخار می کرده حتی در لحظه ی گفتن آن جمله )

در ضمن یادآور می شوم:

1.لوس بودن فاکتورهایی دارد که مسلما شامل حال امثال ما نمی شود! خواستید ما یک نمونه ته تغاری لوس در منزل داریم ارجاع کنید و ببینید! چون الان مشهد رفته با دوستانش با خیال راحت زیرابش را می زنم!

2.فینقیل خانوم هنوز مونده تا تو بخوای بعضی چیزا رو بفهمی! زبان

3.من و دوستان در این چند روز دیدیم چقدر پدر و مادرها و بچه ها یا به قول استادی نسل بعدی ها نگرش هایشان فرق دارد!

4. ما به اتفاق دوستان متوجه شدیم که محض یار مهربان همان استاد گرانقدر خودمان جناب .... است!

5. این یکی را هر جور بخواهم بنویسم چون بازخوردش وحشتناک تر از پست قبل می شود بی خیال می شوم! انسیه ، می خواستم همان جمله ای را بنویسم که در حین پیچیدن از مدرس به عباس آباد نطق کردی!!!!

6.این اصلن تابلو نیست که من به دنبال تهدید شدن به حک کردن وبلاگم از سوی یک پدر این پست را با عجله اینجا زده ام!!!

پ.ن: قدیم تر ها اورکات برای من که دوستانم در سراسر دهکده جهانی پخش شده اند راه خوبی بود که پیدایشان کنم! قدیمی ترینشان عسل بود که از 11 سالگی همدیگر را ندیده بودیم چون او و خانواده اش به انگلستان مهاجرت کردند!

حالا که اورکات دو سالی هست که فیلتر شده فیس بوک جورش را می کشد و در این دو سال اتفاقاتی افتاده که گاه با دیدن یک ایمیل از دوستی که مرا در این سایت پیدا کرده یا پیدا کردن نشانی از دوستان قدیمی آنقدر ذوق زده می شوم که باید یک دوری دور خانه بچرخم! مثل پیدا شدن زینب سبحان اللهی در لندن! و خیلی های دیگر!

داشتم فکر می کردم اگر یکی بیاید آمار بگیرد احتمالن روشنگریها را در بیش از نصف دنیا پخش و پلا پیدا می کند!

   + مائده ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۸
    پيام هاي ديگران ()